أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
257
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
اسلام آوردهايد ؟ - گفتندى : بهذا القرد و بهذا العقرب ؟ ! « 1 » و چون رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را ديدندى گفتندى : ما از شماايم حقّ تعالى نفاق ايشان ظاهر كرد و بگفت كه : غرض ايشان آنست تا باظهار كلمهء ايمان و اسلام از شما ايمن باشند و باظهار كلمهء كفر از قوم خود ايمن باشند آنگه گفت : [ كُلَّما رُدُّوا إِلَى الْفِتْنَةِ ] هر گاه كه ابتلا و امتحان كنند ايشان را ببليّتى با سر كفر شوند و اظهار كفر كنند ابن عبّاس گفت كه : معنى اينست كه هرگه كه آنان را با كفر دعوت كنند با سر كفر شوند و سر نگونسار در كفر افتند پس اگر ايشان از شما جدا نشوند و با ميان قوم خود كه كافرانند نروند و دست بمسالمت و مصالحت شما ندهند و دست از قتال شما و رنجانيدن شما بندارند بگيريد ايشان را و بكشيد هر جا كه يابيد كه ايشانند كه خداى تعالى شما را بر ايشان سلطانى و حجّتى ظاهر داده است . [ سوره النساء ( 4 ) : آيه 92 ] وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ أَنْ يَقْتُلَ مُؤْمِناً إِلاَّ خَطَأً وَ مَنْ قَتَلَ مُؤْمِناً خَطَأً فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ وَ دِيَةٌ مُسَلَّمَةٌ إِلى أَهْلِهِ إِلاَّ أَنْ يَصَّدَّقُوا فَإِنْ كانَ مِنْ قَوْمٍ عَدُوٍّ لَكُمْ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ وَ إِنْ كانَ مِنْ قَوْمٍ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَهُمْ مِيثاقٌ فَدِيَةٌ مُسَلَّمَةٌ إِلى أَهْلِهِ وَ تَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ فَمَنْ لَمْ يَجِدْ فَصِيامُ شَهْرَيْنِ مُتَتابِعَيْنِ تَوْبَةً مِنَ اللَّهِ وَ كانَ اللَّهُ عَلِيماً حَكِيماً ( 92 ) آيت در عيّاش بن ربيعه آمد كه بنزديك رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آمد پيش از هجرت و ايمان آورد چون رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم با مدينه آمد او در مكّه نتوانست بودن بيامد و با بعضى كوههاى مدينه رفت و جاى بساخت و آنجا مقام كرد چون خبر اسلام او بمكّه بمادرش رسيد از اين جزعى عظيم كرد پسران خود ابو جهل و حارث پسران هشام را گفت و اينان هر دو برادران عيّاش بودند از قبل مادر كه : بخداى كه در زير هيچ سقفى نروم و هيچ طعامى نخورم تا بنرويد و او را پيش من نياريد ايشان برخاستند و حارث بن زيد بن أنيسه با ايشان بود بيامدند و عيّاش را گفتند : مادرت سوگند خورده است كه طعام و شراب نخورد و در زير سقف نرود تا ترا نبيند و با او سوگند خوردند او بعهد ايشان به زير آمد و دست در دست ايشان
--> ( 1 ) - در تفسير ابو الفتوح آن را معنى كرده ( ج 2 چاپ اول ؛ ص 21 ؛ س 11 ) : « به اين كپى و به اين كژدم ؟ ! » و مراد ايشان پيغمبر ( ص ) بوده است .